ازآدم تا خاتم

سرگذشت پیامبران
پیوندهای روزانه صفحه نخست
مدیر وبلاگ
محمد علي  به ابادي
درباره وبلاگ

من : محمد علي به ابادي بازنشسته بانک مرکزی ومولف کتابهای 1-بیست سال قانونگذاری درایران 2-اشنائی جامع باقران کریم 3-کتاب پرسش وپاسخ در باره هزار نکته قرانی 4-کتاب بلاگرهاوشبکه های اجتماعی(آشنائی باسرویس های وبلاگدهی وجوامع مجازی) وبیش از 50کتاب منتشره دراینترنت کاربرملی وبین المللی ایران ومدیر بزرگترین شبکه وبلاگنویسی جهان

نویسندگان
محمد علي به ابادي (15)
پیوند ها
آمار
بازدید کل: 150673
بازدید امروز: 75
بازدید دیروز: 40
بازدید یک ماه اخیر: 837
بازدید ماه قبل: 896
آخرین بروزرسانی: 1396/7/1
تعداد پست ها: 15
تعداد پیوندهای روزانه: 0
تعداد نظرات: 0
برچسب ها
behabadi behabady
پربازدیدترین مطالب
:: شجره نامه پيامبران الهي (49454)
:: پيامبران مروج دين موسي ع (7580)
:: ششم-عصرمحمدص (سرگذشت پيامبراسلام) (5732)
:: پيامبران مروج دين ابراهيم (5018)
:: پيامبران مروج دين عيسي ع (5005)
:: به بزرگترین شبکه وبلاگنویسی جهان خوش آمدید (4773)
:: سوم-عصرابراهيم ع (4588)
:: يكم-عصرادم ع (4550)
:: بخش پنجم:عصر عيسي(ع) (4376)
:: نتيجه كلي (4337)
بایگانی
مهر 1396 (1)
آذر 1390 (14)
سوم-عصرابراهيم ع

یکشنبه 27 آذر 1390 ساعت 11:42 ق.ظ
سوم-عصرابراهيم ع

سوم-عصرابراهيم ع

حضرت ابراهيم  فرزندتارح(تورخ)    دهمين نسل از نوح ميباشد لقب ايشان خليل ا... و دين ايشان به حنيف معروف است ايشان مدت 175 سال عمر كردند و درعصر ايشان پادشاهي جبار بنام نمرود مي زيسته است حضرت ابراهيم به سرزمينهاي بسياري سفر كرد ايشان جد والاي تمام انبياء بعد خود از جمله سه پيامبر اولوالعزم يعني موسي و عيسي و محمد(ص) ميباشند.

از ايشان دو فرزند والا پديد امد بنامهاي اسماعيل و اسحاق كه بعدها مروج دين ايشان در مناطق محل زندگي خود يعني سرزمين عربستان و كنعان شدند.

قرآن كريم طي 165 آيه زندگي حضرت ابراهيم و قوم ايشان و مسآفرتها و محاجه هائي       كه با بزرگان داشته اند مشروحا" بيان داشته است. ابراهيم  پدرش  را در كودكي از دست داد و به سرپرستي آزر زندگي را ميگذراند آزر مردي بت پرست بود در دوران نوجواني از بت پرستي خانواده و اقوام خود بيزار شد بسوي دشت رفت و جوياي كشف حقيقت گرديد ماه را در آسمان ديد و پنداشت او خداوند زمين است اما با غروب ماه و طلوع خورشيد از او رويگردان شد و خورشيد را خداوند پنداشت ليكن با غروب خورشيد از آن نيز روي گرداند و با خود گفت خداي من كسي است كه غروب نميكند سرانجام با هدايت خداوند به خالق خود پي برد و تصميم گرفت اقوام خويش را از بت پرستي نجات دهد بسراغ عمويش رفت بسيار با اومحاجه     نمود ليكن او گوش فرا نداد از خداوند برايش دعا نمود تا او را به راه راست هدايت كند ابراهيم با سارا ازدواج نمود و سارا بدليل نازايي نتوانست براي او فرزندي بياورد با توصيه سارا ابراهيم كنيزش هاجر را بتزويج خود دراورد و هاجر پس از چندي پسري برايش زاييد و نامش را اسماعيل ناميدند پس از اينكه ابراهيم متوجه شد سارا از اين امر شديدا" ناراحت است و چون سارا را بسيار دوست ميداشت بنابر مشيت الهي تصميم گرفت هاجر و اسماعيل را به سرزميني دوردست برده و در آنجا ماوي دهد سپس از آنجا بازگشت و دراور   مشغول به هدايت مردم گشت.روزي كه مردم براي جشن به خارج از شهر رفته بودند ابراهيم به بتخانه رفت وبا تبر همه بتها به جز بت بزرگ را در هم كوبيد و تبر را بر  دوش بت بزرگ قرار داد مردم پس از بازگشت و ديدن وضعيت  بداد و بيداد پرداختند و به دنبال عامل  اين خرابكاري گشتند سرانجام پي بردند كه كار ابراهيم است. نمرود كه پادشاه آن شهر بود ابراهيم را طلبيد و از او علت را جويا شد ابراهيم فرمود از بت بزرگ بپرسيد آنان گفتند كه بت قادر به سخن نيست ابراهيم گفت پس چرا اين اشياء ناتوان را ميپرستيد با اين منطق محكم انها دچار حيرت و تزلزل شدند ليكن بر عقيده باطل خود پاي كوفتند و سرانجام تصميم گرفتند او را بسوزانند آتش بزرگي بر پا شد و با منجيق ابراهيم را بدرون آتش انداختند ليكن بفرمان حقتعالي آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شد.آن قوم چون چنين ديدند ابراهيم و خانواده اش را از آن شهر تبعيد نمودند و او به سرزمين شام  سفر كرد روزي حضرت ابراهيم  به خداي خود فرمود مي خواهم  بدانم چگونه مرده را زنده مي كني خداوند فرمود مرغي رابچند    پاره كن و هر قسمت را بر كوهي قرار ده و آنگاه آن مرغ را بطلب آنگاه ابراهيم چنين كرد و مشاهده نمود كه پرنده بسوي او پرواز مي كند.روزي ابراهيم در خانه نشسته بود و در انديشه مردم دو ميهمان بر او وارد شدند دستور طبخ غذا داد و پس از آماده شدن غذا مشاهده كرد آنان دست به غذا نميزنند نگران شد ميهمانان گفتند نگران نباش ما رسولان خداييم اولا" برايت بشارت فرزندي از سارا را داريم ثانيا" شهر سدوم    و نابودي آنست  ابراهيم ضمن خوشحالي از بشارت فرزند آنهم در سن بالا نگران حال لوط و پيروانش شد رسولان گفتند نگران مباش خداوند آنانرا نجات خواهد داد .سرانجام سارا باردار شد و فرزندي آورد نام او را اسحاق گذاشتند.به فرمان خداوند به ديار جر هم در سرزمين حجاز سفر كرد تا از همسرو فرزندش اسماعيل خبري گيرد او رانوجواني چابك يافت شبي در خواب به فرمان خداوند مامور ذبح اسماعيل شد از خواب بر خواست و هراسان به سوي فرزند دويد لحظه اي دچار ترديد شد اسماعيل به او گفت پدر در انجام ماموريت ترديد مكن ابراهيم فرزند را به قربانگاه بردو كارد را بر گلوي فرزند نهاد به فرمان الهي كارد نبريد و ندا امد اي ابراهيم تو فرمان را اجرا كردي اينك به جاي آن گوسفند را ذبح كن و چنين كرد و به فرمان الهي در آن مكان خانه خدا را بنيان نهاد كه بعد ها به عنوان كعبه ميعادگاه مسلمانان جهان شد .ابراهيم پدرامتها پس از انجام ماموريت خوداز عربستان به فلسطين بازگشت و تا پايان عمردر انجا زيست و رحلت فرمود كتاب حضرت ابراهيم صحيفه ناميده مي شود

آيات رامرورميكنيم

 125نسا-26تا28زخرف-15تا27و31تا32عنكبوت-65تا68ال عمران-114توبه-51تا72انبيا-161انعام-74تا90  -16و17عنكبوت-20تا123نمل-260بقره-69تا76هود-19اعلي-124تا136بقره-51تا57حجر-4ممتحنه-135تا141ابراهيم-24تا37ذاريات-258بقره-82تا113صافات-41تا50نجم-26حج-96بقره-69تا102شعرا-74تا83انعام

پس از حضرت ابراهيم پيامبراني ظهور نمودند كه مروج دين حنبف ايشان بودند انان به ترتيب عبارتند از:



نوشته شده توسط محمد علي به ابادي (4588 بازدید) (0 نظر)





خوراک مطالب   خوراک پیوندهای روزانه   خوراک نظرات POWERED BY TARLOG.COM