چهارم-عصر موسي (ع)
چهارم-عصر موسي (ع)


    چهارم-عصر موسي (ع):

    (تولد1571 قبل از ميلاد –وفات 1451 قبل از ميلادمدت نبوت40سال)

    حضرت موسي پيامبر بزرگ خداوند ملقب به كليم ا... از پيامبران اولوالعزم بوده و صاحب شريعت كليمي يا يهودي است او فرزند عمران و صفورا و نوه لاوي از فرزندان يعقوب پيامبر است زمانيكه حضرت يوسف  در مصر اقامت گزيد و همانجا رحلت نمود موسي در دربار فرعون مصر متولد شد زيرا پدرش از خادمان فرعون بود و از بني اسرائيل .موسي 120 سال زيست و سرانجام در كوه طور از دنيا رفت قرآن كريم در 420 آيه داستان زندگي حضرت موسي و حوادث دوران ايشان را مشروحا" بيان داشته است اينك شرح ماجرا:

    همانطور كه بيان شد موسي فرزند عمران و صفورا است و زماني وي متولد شد كه فرعون خوابي را ديده بود كه در آن قتل خود را بدست انساني از بني اسرائيل پيش بيني مي كرد لذا دستور داد تا هر كودكي را متولد ميشود و ذكور است وي را بكشند مادر موسي پس از تولد طفل از ترس وي را در جعبه ايي قرار داد و در آب نيل آنرا رها كرد و دخترش مريم را مامور كرد تا در خفا مسير طفل را پيگيري كند همسر فرعون(آسيه) كه در كنار نيل نشسته بود جعبه را مشاهده كرد و دستور داد آنرا از آب برگيرند پس از گشودن درب جعبه مشاهده نمود طفلي زيباست او را در بر گرفت و به آغوش فشرد او را فرزندي نبود و بفرعون گفت بيا او را بفرزندي برگزينيم فرعون پذيرفت خواهر موسي شاهد امر بود بدنبال دايه اي گشتند

    سرانجام باراهنمايي مريم مادر موسي ببالين فرزند رسيد و موسي با آرامش در دربار فرعون رشد كرد او ديگر جواني شده بود .روزي دربازار    ميان دو كس درگيري شد و موسي به حمايت از طرف مظلوم به ديگري مشتي زد كه بالفور نقش بزمين شد موضوع مكتوم ماند بار ديگر در نزاعي بحمايت از مظلوم برخاست آن مرد موسي را شناخت و تصور كرد كه موسي قصد زدن او را دارد و فرياد زد موسي از ترس گريخت و از مصر خارج شد و در شهر مدين با دختران شعيب بر خورد كرد دختران او را نزد پدر بردند قرار شد موسي نزد شعيب شباني كند و پس از هشت سال دختر شعيب را به همسري بگيرد .پس از گذراندن تعهد و انتخاب همسر تصميم گرفت بمصر برگردد. در مسير در بيابان سينا از دور شعله ايي ديد به همسرش گفت تو منتظر باش تا بروم آتشي فراهم كنم جون به آن مكان رسيد ندائي شنيد كه اي موسي من خداي تو هستم اين چيست در دست تو؟گفت عصا گفت آن را بيفكن او عصا را انداخت ناگهان تبديل به ماري بزرگ شد وحشت كرد ندا آمد نترس آنرا بر گيردست برد و گرفت عصا شد آن صدا فرمود دستان خود را به گريبان ببر و چون بيرون آورد چون خورشيد مي درخشيد  ندا آمد اي موسي تو به پيامبري مبعوث شده اي بنده من فرعون طغيان كرده است تو ماموريت داري به سوي او بروي و او را هدايت كني موسي گفت من از او بيمناكم خداوند فرمود نگران نباش برادرت هارون را وزير تو كردم زبانت را باز و سينه ات را گشاده ساختم اينك روانه شو موسي بسوي مصر روانه شد به پيش فرعون آمد و خود را معرفي كرد و از او خواست تا به خداي يگانه ايمان بياورد و از ظلم و ستم بمردم و بني اسرائيل بپرهيزد فرعون گفت چه دليلي بر اين امر داري موسي عصاي خود را افكند ناگهان اژدهايي شد و فرعون ترسيد و گفت اين سحر است و من هم ساحراني دارم و قرار شد در روز موعود فرعون ساحران خود را جمع كند و با موسي مقابله نمايند در آنروز همه ساحران ريسمانهاي خود را افكندند كه به حركت در آمدند كه موسي عصاي خود را افكند و همه آنها را بلعيد .ساحران پي به حقيقت بردند و به خداي موسي ايمان آوردند فرعون در صددچاره بر امد و تصميم گرفت كه قوم بني اسرائيل را نابود سازد موسي بقوم فرمود شبانه آماده سفر شوند و از مصر خارج شوند در پيش رو رودخانه نيل بود كه عبور از آن ميسر نبود بني اسرائيل بموسي گفتند تو ما را به كشتن دادي الان ماموران فرعون درصدد كشتن ما بر ميايند خطاب آمد با عصايت به دريا بزن دريا دو نيمه شد و راه براي عبور باز شد بني اسرائيل از آن گذشته و بدنبال آن لشكريان فرعون و خود او نيز عبور كردندكه دو نيمه دريا بهم متصل شد و همگي را غرق نمود بني اسرائيل پس از نجات از دست فرعون در صحراي سينا روان بودند روزي بقوم خود گفت من بفرمان الهي مدت 30 روز به ميعاد با خدا ميروم شما همچنان خداي خود را عبادت كنيد مدت 30 روز تمام شد و ده روز ديگر ادامه يافت قوم كه از غيبت موسي نگران شده بودند به سامري پيوستند و گوساله از طلا ساختند و مشغول عبادت آن شدند از خداوند به موسي خطاب آمد كه برگرد كه برخي از قوم تو از دين برگشته اند موسي همراه يارانش بازگشت و مساله گوساله پرستي امت خود را ديد ريش برادرش را گرفت و به او پرخاش كرد هارون گفت برادر من تقصير ندارم آنها قصد داشتند من را نيز بكشند موسي سامري را از آنجا راند و بفرمان خدا دستور داد تا قوم با شمشيرهاي آخته بجان هم بيفتند سرانجام با زاري مردم خداوند توبه انان را پذيرفت بني اسرائيل به دليل نآفرمانيهاي بسيار در بيابان سينا گرفتار دربدري و سرگرداني شدند و موسي در همان ديار از جهان رفت و براي ادامه مسير خادم و وصي خود يوشع را بسرپرستي قومش برگزيد قارون پسرعموي حضرت موسي و از ثروتمندان بنام دوره ايشان بودبلعم باعور دانشمند مستجاب الدعوه اي بود كه در زمان ايشان ميزيست و هامان نيز وزير فرعون بود. در قرآن بيش از هر پيامبر و شخصي از حضرت موسي سخن به ميان رفته است بيش از 400  آيه قرآن از زندگي و حوادث تاريخي زمان ايشان سخن بميان آمده است كتاب آنحضرت تورات است تورات از 5 باب تشكيل شده است كه عبارتند از:سفر پيدايش –سفر خروج-سفرتثنيه    -سفرلاويان     -سفر اعداد.احكام مدني و جزايي يهوديان در كتابي بنام تلمود جمع اوري شده است.

    پس از حضرت موسي پيامبران بسياري ظهور كردند كه نام برخي از آنها در قرآن مجيد آمده است و بعضا" بطور مشروحتري از زندگي آنها سخن بميان رفته است برخي ديگر در كتابهاي عهد عتيق از انها ياد شده است اينك بترتيب به شرح زندگي انان مي پردازيم

    :آيات رامرور ميكنيم

     103تا171اعراف-9تا101طه-3تا50قصص-75تا95يونس-40تا93بقره-153تا161نسا-20تا26مائده-5تا17ابراهيم-60تا82كهف-101تا104اسرا-7تا14نمل-35و36فرقان-51تا53مريم-23تا29غآفر-37تا48غآفر-45تا49مومنون-114تا122صافات-10تا68شعرا-15تا26نازعات-46تا56زخرف-17تا36دخان-37تا42ذاريات-124نحل-2تا8اسرا-163اعراف-58بقره-16تا20جاثيه-41تا46قمر-9تا12حاقه-5صف


نوشته شده در تاریخ   یکشنبه 27 آذر 1390 ساعت 11:46 ق.ظ   توسط محمد علي به ابادي

آدرس اینترنتی:   http://mbehabadi.tarlog.com/post/8

تذکر: هرگونه استفاده از این مطلب نیازمند بررسی و اطلاع از حقوق معنوی این نوشته می باشد!